صفحه نخست

دسته اخبار

آخرين اخبار

  • روایت تصویری از پذیرش طلاب در حوزه علمیه یزد

  • مصاحبه داوطلبان رشته های تخصصی حوزه یزد آغاز شد

  • جشن طلاق؛ هدیه شبکه های ماهواره ای به زنان ایرانی

  • ولنگاری فرهنگی؛ مهمترین عامل افزایش آسیب های اجتماعی / در مدارس به تربیت دینی توجه شود

  • از اسلام حرف می زنیم، اما رفتارمان به سبک غربی است/ تمرکز دشمن بر روی کانون خانواده و مدرسه

  • کسانی که حجاب را شخصی و سلیقه ای می دانند، فهم درستی از دین ندارند

  • پیام تسلیت مدیر حوزه علمیه بافق در پی درگذشت زائر کاروان پیاده امام هشتم(ع)

  • پیام تسلیت مدیر حوزه علمیه یزد در پی درگذشت زائر کاروان پیاده امام رضا(ع)

  • بنیه های دانش در حوزه علمیه تقویت شود/ مراسم حج هرچه باشکوهتر برگزار شود

  • عالمی که مانع اعلام کشف حجاب رضاخانی به مدت ۸ سال شد / اعتراض شدید به بی حجابی همسر شاه

  • اجازه ندهید دشمن با فتنه در کشور رخنه کند

  • تسلیت مدیران حوزوی به مدیر حوزه یزد

  • برگزاری پنجمین دوره دانش افزایی پژوهش در یزد

  • پیام تسلیت آیت الله مدرسی در پی درگذشت پدر مدیر محترم حوزه علمیه یزد

  • پیام تسلیت مدیر حوزه علمیه خواهران در پی درگذشت پدر مدیر محترم حوزه علمیه یزد

  • تصاویر حضور رئیس مرکز امور صیانت حوزه های علمیه در یزد

  • پیام تسلیت در پی درگذشت پدر مدیر محترم حوزه علمیه یزد

  • وهابیت ریشه در خوارج دارد/ علمای اهل سنت آل سعود را خارج از اسلام می دانند

  • اعزام ممتازین بنیاد فرهنگی امامت یزد به نجف اشرف

  • طلاب با رویکرد انقلابی پذیرش شوند/ در شناسایی نخبگان فقط کسب نمره ملاک نباشد

  • محل و زمان برگزاري نماز عيد فطر در یزد اعلام شد

  • عملیات موشکی سپاه، مجاهدت مدافعان حرم را تکمیل تر کرد

  • برگزاری دوره تابستانی آشنایی با مهارت های قرآنی در یزد+پوستر

  • حضور در راهپیمایی روز قدس عبادت جمعی و عمل صالح است

  • بیانیه مدیریت حوزه علمیه استان یزد به مناسبت روز قدس

  • گزارش تصویری از سخنرانی آیت الله ناصری در جمع روحانیون یزدی

  • هر حاکم کشور اسلامی «أُولِي الْأَمْرِ» نیست/ ویژگی‌های امام از دیدگاه شیعه

  • حق انتصاب امام برعهده خداوند است نه مردم / پیامبر هم در انتخاب امام نقشی ندارد و فقط ابلاغ کننده فرمان الهی است

  • به هارت و هورت این کسی که تازه در آمریکا آمده نگاه نکنید/ آمریکا از اول دنبال تغییر نظام بوده و همیشه شکست خورده است

  • اعلام جزئیات نقل و انتقال طلاب در سال تحصیلی جدید

  • جستجو

    پر بيينده ترين اخبار

    آرشيو اخبار



    اخبار :: مرمت خانه موسس حوزه علمیه قم در میبد/ آیت‌الله حائری یزدی کیست؟

    [ سرويس حوزوي ] [ کل اخبار ] [ چاپگر ] [ نسخه چاپي ]

    مرمت خانه موسس حوزه علمیه قم در میبد/ آیت‌الله حائری یزدی کیست؟

    سرويس : حوزوي
    94/05/12-17:09
    2015-08-03 17:09:21
    آخرين مشاهده : 96/04/30-19:02
    1105 : کد خبر

    تعداد مشاهده : 1240


     

    به گزارش حوزه از یزد،حسین فلاح در نشست هماهنگی ستاد خدمات سفر میبد با تاکید بر اهمیت توجه به‌گردشگری مذهبی در میبد، اظهار داشت: خانه تاریخی آیت‌الله حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم مرمت و بازسازی می‌شود.
    فرماندار میبد با اشاره به احیا و مرمت خانه آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری گفت: با احیا و مرمت خانه مرحوم آیت‌الله حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم به‌عنوان قلب تپنده انقلاب، اسلام و جهان تشیع، فرصتی بزرگ در معرفی شهرستان میبد برای ما فراهم می‌شود.
    فلاح با بیان اینکه تا به حال 300 میلیون تومان از محل اعتبارات میراثی و شهرستان برای احیای این خانه هزینه شده و برای تکمیل آن 150  میلیون تومان دیگر نیاز است، گفت: این خانه با 90 درصد پیشرفت فیزیکی در مرحله بهره‌برداری قرار دارد.
    وی گفت: خانه گلشن یکی دیگر از بناهای تاریخی است که از سوی فرمانداری در حال احیا است و ظرفیت خوبی برای توسعه گردشگری میبد به‌وجود می‌آورد.
    وی راه‌اندازی 3 موزه، مبلمان شهری، روشنایی و احیا و مرمت تعدادی از آسیاب‌های آبی را بخشی از فعالیت‌های انجام شده در سال 93 عنوان کرد و گفت: شهرستان میبد ظرفیت‌های بسیار زیادی در حوزه میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری دارد که آسیاب‌های آبی یکی از این ظرفیت‌ها است و در واقع می‌توان شهرستان میبد را شهر آسیاب‌های آبی نامید.
    آیت‌الله حائری یزدی کیست؟
    آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی در سال 1276 ق در قریة مهرجردِ میبد از توابع اردکان یزد، واقع در دوازده فرسخی یزد دیده به جهان گشود.1
    پدرش، محمدجعفر، کشاورزی پرهیزکار و با تقوا، صالح و صادق بود. مادرش اهل اردکان یزد بود که پس از ازدواج با محمدجعفر به روستای مهرجرد در دو فرسخی اردکان رفت.2
    تحصیلات
    در آن دوران روستای مهرجرد فاقد مکتب خانه و محلی برای تحصیل بود، شیخ عبدالکریم نیز شش سالگی را پشت سر گذاشته بود. دست تقدیر، شیخ میرجعفر، از روحانیون و بستگان آیت الله حائری را از اردکان به مهرجرد برای دیدار اقوام کشاند. میرجعفر با دیدن عبدالکریم از پدر و مادرش خواست که برای تحصیل، ایشان را با خود به اردکان ببرد. بعد از جلب رضایت والدین، ایشان را با خود به اردکان برد و در منزلش سکنی داد و به مکتب میرزا علی اصغر مُجددالعلمای اردکانی صاحب هدایة المهدویه فرستاد.
    شیخ عبدالکریم در اردکان مشغول تحصیل نزد علمای شهر بود که پدرش را از دست داد و به روستای مهرجرد بازگشت. بعد از مدتی دوری از درس و بحث، برای ادامه تحصیل به یزد رفت. در آن زمان، یزد، پنج مدرسه علمیه پررونق داشت. مهمترین آنها مدرسه محمدتقی خان بود. شیخ عبدالکریم مهرجردی در همین مدرسه حجره گرفت و نزد میرزا سیدحسن وامق، سیدیحیی کبیر مجتهد یزدی، میرزا سیدعلی مدرس یزدی و سلطان العلما تلمذ نمود. 3
    تحصیلات در عتبات
    شیخ عبدالکریم (در سال 1294) جوانی 18 ساله بود که با مادرش برای زیارت، همراه کاروان زیارتی به عتبات عالیات مشرف شد. بعد از زیارت قبور ائمه اطهار (علیهم السلام) برای ادامه تحصیل در کربلا ماندگار شد و از محضر ملامحمدحسین فاضل اردکانی معروف به آخوند اردکانی (1235 ـ 1302 ق) استفاده می نمود. بعد از چند سال، با راهنمایی استاد، قصد حوزه علمیه سامرا نمود؛ آیت الله اردکانی نامه ای به ایشان سپرد تا به آیت الله مجدد، میرزا محمدحسن شیرازی صاحب فتوای تحریم تنباکو برساند.
    آیت الله شیرازی بزرگ، وقتی نامة فاضل اردکانی را خواند، فرمود: «من به شما اخلاص پیدا کردم»؛ و این جوان پرتلاش یزدی را در منزلش سکنی داد. شیخ عبدالکریم از خاطرات شیرین آن دوران چنین یاد می کند: سرداب منزل آیت الله مجدد محل مطالعه و استراحتم بود و در ماه مبارک رمضان در همانجا سحری می خوردم و افطار را برای کاهش شدت گرمای طاقت فرسای سامرا به کنار شط فرات می رفتم تا شنایی کرده باشم. 4
    شیخ عبدالکریم یزدی در سامرا از محضر میرزا ابراهیم محلاتی، آیت الله محمدتقی شیرازی (شیرازی دوم) صاحب حکم جهاد علیه انگلیس (ثورالعشرین) و شهید شیخ فضل الله نوری سطوح عالی را به اتمام رساند و در درس خارج اصول آیت الله سیدمحمد طباطبایی فشارکی اصفهانی و خارج فقه آیت الله شیرازی بزرگ شرکت نمود تا به اجتهاد نائل آمد. 5
    بعد از ارتحال آیت الله مجدد (چهارشنبه 24 شعبان 1312 ق) 6 آیت الله شیخ عبدالکریم، همراه با استادش آیت الله فشارکی به نجف اشرف مهاجرت نمود، تا علاوه بر محضر آیت الله فشارکی، فقه را از محضر آیت الله سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی صاحب عروة الوثقی و اصول را از محضر آیت الله محمدکاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی صاحب کفایة الاصول استفاده نماید؛ و نیز علم الحدیث را از محضر میرزا حسن نوری صاحب مستدرک الوسایل فراگرفت و از ایشان اجازه روایی دریافت نمود.
    آیت الله شیخ عبدالکریم بر علوم آنچنان مسلط بود که در میان همه شاگردان مورد توجه آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی صاحب عروة الوثقی و آیت الله شیرازی دوم واقع گردید که آیت الله محمدتقی شیرازی در احتیاطات، مقلدانش را به ایشان ارجاع می داد.7
    شیخ عبدالکریم در یکی از سفرهای زیارتی به کربلا، متوجه حوزه علمیه کربلا شد که بعد از ارتحال آیت الله فاضل اردکانی رو به سردی نهاده و بی رونق شده بود. لذا برای رونق این حوزه از نجف اشرف مهاجرت کرد و در کربلا ساکن شد، به همین جهت ملقب به حائری گردید، و در مدت کمی حوزه علمیه کربلا را رونق داد. 8
    سفر زیارتی به مشهد مقدس
    آیت الله حائری در 1316 ق، قصد زیارت امام رضا(ع) را نمود و چون وسیلة یکسره برای مشهد مقدس نیافت، با کاروانی که تا نصف راه را می پیمود، حرکت کرد. در سلطان آباد (اراک) منتظر وسیله ای برای مشهد مقدس بوده علمای شهر از ایشان تقاضا نمودند مدتی که منتظر وسیله هستند، برایشان تدریسی داشته باشند. ایشان در همان منزلی که ساکن بودند، تدریس را شروع نمودند. علمای اطراف با شنیدن خبر تدریس آیت الله حائری در اراک، برای بهره مند شدن به اراک مهاجرت کردند، جمعیت کلاس زیاد شد و منزل گنجایش جمعیت را نداشت، لذا به مدرسه علمیه رفتند. در آنجا جمعیت زیادتر شد، به حدی که آیت الله حائری بر منبر رفته و تدریس می نمود.
    آیت الله پس از آمادگی شرایط سفر برای زیارت به مشهد مقدس مشرف شد. در بازگشت، حاج محسن اراکی، که از علمای بزرگ اراک بودند و دیگر علمای مجتمع در اراک از ایشان برای اقامت در اراک دعوت نمودند. ایشان این دعوت را پذیرفته و در اراک اقامت نمود9 و به تدریس طلاب علوم دینی و تدوین کتاب دررالاصول مشغول شد.
    بازگشت به کربلا
    در سال 1324 ق همراه با همسر نابینا و دو دختر صغیرش، در خفا به کربلا مراجعت نمود و علت نرفتن به نجف اشرف که مرکز حوزه علمیه جهان تشیع بود را چنین بیان نمود که در حوزه نجف بین آیت الله سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی و آیت الله محمدکاظم خراسانی (آخوند خراسانی) گفتگوهایی بود که طلاب حوزه را به دو دسته یزدی و خراسانی تقسیم کرده بود. آیت الله حائری در مدرسه حسن خان، در کربلا به تدریس خارج فقه و خارج اصول پرداخت تا کتاب هر دو استادش را تدریس کند و بیطرف باقی بماند. در کنار تدریس جلد دوم دررالاصول را تدوین نمود.10
    دعوت به حوزه علمیه اراک
    آیت الله حائری در 1331 ق از طرف حاج سیداسماعیل عراقی فرزند حاج محسن عراقی و دیگر علمای شهر اراک به حوزه علمیه اراک دعوت شد.11 ایشان در جواب دعوت نامه، برای شیخ محمد قاضی نوشت: در صورتی به اراک خواهم آمد که، زندگی روحانیون به هیچ وجه بستگی به آقازاده های حاج آقا محسن عراقی نداشته باشد، حوزه قبلی اراک مورد رضایتم نبود.
    با رسیدن جواب آیت الله حائری به حوزه علمیه اراک، سیداسماعیل عراقی از طرف حوزه علمیه اراک به عتبات رفته، با اعلام قبولی شرط آیت الله از ایشان حضوراً دعوت به اراک نمود و خود در کربلا ماند تا آیت الله حائری را در سال 1332 به اراک آورد.12
    با ورود آیت الله حائری به اراک، علما از شهرهای مختلف به اراک روی آوردند؛ و سه مدرسه، آقا ضیاء، سپهدار و حاج ابراهیم، اراک پررونق گردید. آیت الله حائری در مدرسه آقا ضیاء، خارج فقه و اصول را شروع نمودند و در همانجا نماز جماعت اقامه می نمودند. هنگامی که طلاب درسش زیاد شدند و کلاس گنجایش جمعیت را نداشت، محل درس را به مدرسه سپهدار انتقال دادند. 13
    مدتی بعد به زیارت امام رضا(ع) مشرف شدند. در ایاب و ذهاب، چند روزی در قم توقف نمودند. ضمن زیارت حضرت معصومه(س)، مدرسه فیضیه و دارالشفا را از نزدیک دیدند که آن مدرسه پرشور و رونق علمای سلف، تبدیل به مخروبه و محل اسکان گدایان و دیوانگان و انبار مغازه داران شده بود. بعد از آن مکرر به اطرافیان می فرمودند: چه می شد اگر حوزه علمیه قم سر و سامانی می گرفت.
    در این اقامت کوتاه، علمای قم از وجودش بهره مند شدند و متوجه لزوم مجتهد قوی بنیان در کنارشان گردیدند.14
    بعد از بازگشت از سفر مشهد، نامه آیت الله سیدمحمدتقی شیرازی (شیرازی دوم) که حاکی از ضرورت وجود آیت الله حائری در عتبات بود را دریافت نمود. در جواب نوشتند: شما به ایران بیایید تا با تشکیل حوزه در سیر سریع ایران به سوی تباهی وقفه ای ایجاد کنیم ولی میرزا شیرازی با عذر کهولت سن نپذیرفتند.15 حوزه علمیه اراک رونق خوبی گرفته بود. علمای بزرگی چون آیت الله شیخ محمد سلطان العلما، آیت الله آقا نورالدین عراقی، آیت الله میرزا علیخان، آیت الله حاج آقا مصطفی فرید محسنی و... در این حوزه کرسی تدریس داشتند.16
    امام خمینی در سال 1339 ق 1300 ش تصمیم داشتند برای ادامه تحصیل به حوزه اصفهان بروند که آوازه حوزه اراک ایشان را به سوی این حوزه کشاند و یک سال در این حوزه به تحصیل اشتغال داشتند.17
    دعوت به قم
    حوزه علمیه قم که بعد از ارتحال میرزای قمی (م 1231 ق) صاحب قوانین الاصول رو به سردی گراییده بود تا جایی که مدرسه فیضیه و دارالشفا محل اسکان گدایان و دیوانگان، انبار در شرایطی که ایران به سوی تباهی می رفت، علما به فکر ایجاد حوزه ای در قم افتادند که علمش به عالم اضافه شود
    مغازه داران و محل عبور و مرور مردم گردید.18 علمای آن زمان، زمزمه این داشتند که چرا کسی اقدام نمی کند که حوزه علمیه قم مرکز علم شود و حدیث امام صادق(ع)، افول علم از کوفه و طلوع آن در قم تحقق یابد.19
    آیت الله بافقی به همین امید از عتبات به قم آمده بود و به علمای بزرگ قم اصرار داشت که اقدامی بکنند که علما در جواب می گفتند؛ مردم حامی ما نیستند، اگر فرد استخوان داری باشد کمکش خواهیم کرد. آیت الله بافقی گفتند: در نزدیکی قم (اراک) آیت الله حائری هستند که در حد آیت الله نائینی و آیت الله ابوالحسن اصفهانی هستند و مورد توجه و وثوق آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی و آیت الله سیدمحمدتقی شیرازی می باشند.20 علمای قم که آیت الله حائری را عالمی بزرگ و مملو از عقل و کیاست و علم و فضل یافتند و متوجه شدند که می تواند حوزه علمیه قم را تأسیس کند، برای آوردن ایشان به قم تدارک دیدند. بالاخره ایشان برای زیارت ایام عید سال 1301، همراه با آیت الله محمدتقی خوانساری (م 1371 ق)، آیت الله میرزامهدی بروجردی (م 1388 ق)، شیخ احمد مهرجردی یزدی و فرزند شش ساله اش آقا مرتضی در 22 رجب 1340 از اراک عازم قم شدند.21
    با شنیدن این خبر، علمای قم، میرزا محمد ارباب، شیخ ابوالقاسم کبیر قمی، میرزا مهدی پائین شهری، آیت الله بافقی و... که در قم کرسی تدریس و مسجد و منبر وعظ داشتند،22 مردم را برای استقبال آیت الله حائری تشویق می کردند، در 24 رجب 1340، علما و مردم متدین قم، تا امام زاده جمال(س) (4 کیلومتری قم)، به استقبال رفتند. آیت الله حائری بعد از دو روز طی طریق به قم رسید و ساعتی در میان خیرمقدم گویان، استراحت نمودند. در همانجا زمزمه اقامت آقا در بین مستقبلین شروع شد. آیت الله حائری در میان مستقبلین، با احترام وارد قم شد و به منزل آیت الله میرزا مهدی پائین شهری که از دوستان دوران تحصیل در عتبات بودند وارد شدند.23
    علمای شهر از آیت الله حائری خواستند که در حرم حضرت معصومه(س) در صحن نو، نماز مغرب و عشا را اقامه نمایند. بعد از نماز، شیخ محمد سلطان الواعظین، از وعاظ بزرگ تهران، به توصیة علما به منبر رفت و مردم را تهییج کرد که از شیخ بخواهند در قم اقامت نمایند.24 بعضی می گفتند: مردم قم، دعبل خزائی با جُبّه امام رضا(ع) وارد شهرتان شد، شما نگذاشتید جبّه را از شهر ببرد. ایشان (آیت الله حائری) با علم امام رضا(ع) وارد شهرتان شد، نگذارید برود.25 همچنین مردم متدین و علمای شهرهای اطراف که برای زیارت حضرت معصومه(س) می آمدند، علمای قم، آنها را تشویق می کردند که به زیارت آیت الله حائری بروند و از ایشان بخواهند که در قم بمانند.26 در این بین آیت الله بافقی تلاش وسیعتری داشتند.
    آیت الله بافقی فرمودند: در یکی از نشستها، به آیت الله حائری گفتم: اخباری که می فرماید در آخرالزمان علم از قم به عالم افاضه می شود را قبول دارید یا شبهه می کنید؟
    آیت الله حائری: قبول دارم.آیت الله بافقی: آیا نمی خواهید که بدست شما محقق شود تا سالیان متمادی ثوابش برای شما باشد؟آیت الله حائری: چرا!!آیت الله بافقی: پس چرا در اقامت قم تأمل دارید؟!آیت الله حائری: بودجه لازم است.آیت الله بافقی: هیچ جنبنده ای نیست مگر خداوند روزیش را می دهد.آیت الله حائری: خداوند روزی را از طریق اسبابش می دهد.آیت الله بافقی: خداوند وسیله ساز است، بنده اش اراده خیر بکند خداوند اسباب را فراهم می کند.آیت الله حائری: عده ای از علما در اراک مجتمع و مشغولند.آیت الله بافقی: آوردن آنها آسان است.27
    آیت الله حائری کمی تأمل کردند و بعد اقامتشان را موکول به استخاره نمودند، با وجود اینکه کمتر به استخاره متوسل می شدند.
    صبح روز بعد آیت الله حائری به حرم مشرف شدند، بعد از زیارت، با قرآن استخاره نمود، آیه 29 سوره یوسف(ع) آمد: «و أُتونی باهلکم اجمعین» آیت الله حائری با دیدن این آیة شریف با عزم راسخ و قلبی مطمئن، بنا را بر اقامت در قم گذاشت. علما و مردم متدین در منزل حاج سید علی مصطفوی (یکی از تجار قم) جمع بودند و منتظر جواب آقا. آقا به آنجا رفته و خبر اقامتش را دادند. مردم شاد و مسرور گردیدند. آیت الله حائری نامه ای برای حوزه اراک نوشت که ما در اینجا ماندگار شدیم، اگر می خواهید به قم بیایید.28
    اوضاع ایران در آن زمان
    ایران در آن ایام کشوری آرام و دارای حکومت قدرتمندی نبود که کشور آمادگی ایجاد حوزه ای با آن گستردگی را داشته باشد. از طرفی کشورهای استعماری حاکم نمی خواستند حوزه نجف در ایران پایگاهی قوی داشته باشد تا چه رسد بر اینکه خودش در حد حوزه نجف تأسیس گردد. ایران در آن ایام بسیار آشفته بود، در سال 1286 ش. (1907 م) به موجب قرارداد سن پطرزبورگ، شمال ایران حوزه نفوذ روسیه و جنوب ایران تحت نفوذ بریتانیا و مرکز ایران، منطقه بی طرف و تحت عنوان تشکیلات حکومت تهران، که باید پاسخگوی فشارها و نیازهای هر دو قدرت باشد تقسیم شد،29 این نیروهای بیگانه آنچنان بر اوضاع ایران مسلط شدند که ورود و خروج از شهرها باید با صلاح دید آنها انجام می گرفت.
    در 1296 قیام جنگل به رهبری میرزا کوچک خان در گیلان برپا شد، در 1299 ش قزاقهای روسی بار دیگر ابتکار عمل را در گیلان بدست گرفتند و میرزا با اکراه آن را پذیرفت،30 و در 1300 سردار سپه قیام کوچک خان را شکست داد؛31 و همچنین در 1299 شیخ محمد خیابانی کنترل تبریز و قسمت اعظم آذربایجان را بدست گرفت و آن را آزادستان نامید ولی بعد از شش ماه توسط قزاق شکست خورد.32
    از سوی دیگر در اسفند 1299 رضاخان با چهار هزار قزاق به رهبری سیدضیاء طباطبایی از قزوین حرکت و با یک کودتای بدون مقاومت تهران را فتح کرد. شاه، مجبور شد که سیدضیاء را به نخست وزیری منصوب کند و سرهنگ رضاخان نیز به سردار سپهی ارتقاء یافت.33
    سردار سپه به سرعت نشان داد که چهره اصلی در کودتای 1299 خود اوست؛34 در 1300 به وزارت جنگ رسید و در 1302 با رأی مجلس35 و تنفیذ احمد شاه با حفظ سمت وزارت جنگ به نخست وزیری منصوب شد.36
    و امّا اوضاع جنوب ایران، جنوب بهتر از شمال و مرکز نبود. در 1295 طی پیمانی فرماندهی و تعلیمات نظامی نیروهای مسلح جنوب به بریتانیا واگذار شد که مرکز آن کرمان بود. این امر موجب قیامهایی گردید.37
    خلاصه اینکه در سراسر ایران قیامهای پراکنده ای بود که توسط قزاق با خشونت سرکوب می شد. مانند قیام 1301 استانهای آذربایجان و فارس، 1302 کرمانشاه، 1303 استانهای بلوچستان و لرستان، 1304 استانهای مازندران و خراسان، 1303 خوزستان (شیخ خزعل رهبر محمّره (خرمشهر).38
    همة این قیامها اسماً یا رسماً به روس یا بریتانیا ختم می شد. در این شرایط احمد شاه در 1302 (بعد از انتخاب رضاخان به نخست وزیری و رأی گرفتن در مجلس) به اروپا رفت و کشور را به رضاخان تقدیم کرد.39
    از سوی دیگر احزاب و گروههای مختلفی در ایران فعالیت می کردند: سوسیالیستها، حزب تجدد، فراماسونری، کمونیستها، جنبش اتحاد جهانی اسرائیل که در تهران، همدان و شهرهای دیگر مدارس برای یهودیان احداث می کرد، مسیحیان دست به تبلیغ وسیع زده بودند، زرتشتیان با کمک همکیشان هنری خود، به احداث بنیاد بهسازی وضع زرتشتیان اقدام کردند و به موفقیتهای دست یافتند و...40
    تأسیس حوزه علمیه قم
    در این شرایط که ایران کاملاً به سوی تباهی می رفت، علما به فکر ایجاد حوزه ای در قم افتادند که علمش به عالم افاضه شود، و این مهم محتاج به عالم قدرتمندی که بتواند زعامت آن را بر عهده بگیرد، و بودجه ای که آن را اداره کند، و مهمتر از همه به صبر و بردباری و زیرکی محتاج بود. علمای بزرگ ایران، این همه را در آیت الله حائری می دیدند، و ایشان در بهار 1301 ش حوزه علمیه قم را رسماً تأسیس کرد. علما و مردم متدین از شهرهای مختلف برای عرض تبریک به حضور می رسیدند. حتی رجال سیاسی نیز به استقبال شتافتند. احمد شاه نیز به قم آمد و به آیت الله تبریک گفت.41 یحیی دولت آبادی از سیاستمداران و نزدیکان دربار پهلوی اول در این خصوص می نویسد؛ مدتی است شهر قم به واسطه وجود شیخ عبدالکریم عراقی سلطان آبادی که در تغییرات اوضاع مملکتی از اراک به قم رفته و در آنجا حوزه علمیه مفصلی بر پا نمود، طلاب دینی را دور خود جمع کرده، طرف توجه دولت و ملت شد، سیاست وقت با او موافقت دارد، او هم با سیاست مخالفتی ندارد، البته در سکوت و آرام نگه داشتن و یا هرگونه هیجانی که از طرف توده ملت بر ضد اوضاع مملکت باشد، خصوصاً در جلوگیری از نشر افکار کمونیستی در جامعه ایرانی می تواند کارآیی داشته باشد، از این رو تشکیل حوزه روحانی با این هیاهو در مرکز ایران با اوضاع سیاسی ما بی ارتباط نمی باشد.42
    آیت الله حائری که با تأسیس حوزه علمیه قم به آیت الله مؤسس ملقب شد، درس خارج فقه را صبح ها در مسجد بالاسر که الآن مقبره ایشان در آنجاست شروع کردند تا اینکه در سال 1314 بعد از بهبودی از بیماری شدید قلبی، درس فقه را به مسجد عشقعلی انتقال دادند؛ و خارج اصول را عصرها در مدرسه فیضیه می گفتند. علمای مقیم قم در این درسها شرکت می کردند. علمای اراک و شهرهای دیگر به قم مهاجرت نموده و در این درسها شرکت می کردند.43 حوزه علمیه قم رونق گرفت. از سراسر ایران، طلاب به قصد تحصیل علوم حوزوی به قم می آمدند. امام خمینی که از طلاب اراک بودند، در 1301 ش (1340 ق) به قم آمدند و در مدرسه دارالشفاء سکونت یافت و تا سال 1306 ش (1345 ق) موفق شد سطوح عالی را به اتمام رسانده به درس خارج فقه و اصول آیت الله حائری راه یابد و پایه های علمی و مبانی فقهی و اصولی خود را تحکیم بخشد و به اجتهاد نائل آید.44
    آیت الله مؤسس برای حوزه و روحانیون قواعد و قوانین ابتکاریی قرار داد، مانند: هر کس قصد تحصیل علوم حوزوی را داشت امتحان می گرفت، اگر کسی را برای روحانی شدن مناسب نمی دید، به کار دیگری می گمارد.
    ایشان از طلاب برای امر تبلیغ امتحان می گرفت، هر کس را اجازه تبلیغ نمی داد، هر روحانی را مناسب و فراخور خودش به کار می گرفت؛ و همچنین به اخلاق طلاب توجه خاصی داشت. به همین منظور میرزا علی آقا اصفهانی را برای یک دهه به قم دعوت کرد که در مدرسه فیضیه برای طلاب منبر می رفت، در این هنگام به امر آیت الله مؤسس چند نفر، مقابل در فیضیه می ایستادند و از ورود غیرطلاب جلوگیری می کردند.45
    حوادث مهم 1301 تا 1315 و مواضع آیت الله حائری
    1ـ علمای عتبات عالیات به واگذاری امتیاز دجله و فرات به دولت بریتانیا اعتراض کردند و در کربلا تظاهرات وسیعی صورت دادند. پادشاه عراق، ملک فیصل (که توسط انگلیس بعد از انقلاب عراق به حکومت رسیده بود) علمای معترض را به حجاز و ایران تبعید کرد؛ آیت الله ابوالحسن اصفهانی، آیت الله نائینی، آیت الله شهرستانی، همراه با علما و فضلای زیادی از مرز قصرشیرین به ایران وارد شدند و مورد استقبال مردم قرار گرفتند؛ در قم آیت الله حائری و دیگر علما، همراه با مردم متدین شهر، چندین کیلومتر به استقبالشان رفتند و آنها را با گوی به شهر قم آوردند. احمد شاه روز بعد، به قم آمده و با آقایان ملاقات نمود و خیرمقدم گفت.
    آیت الله حائری در بهار 1301 شمسی حوزه علمیه قم را رسماً تأسیس کرد
    آیت الله حائری به دعوت رضا شاه برای تاجگذاری، پاسخ دادند که وجود من لازم نیست
    آیت الله محمدمهدی خالصی، آیت الله حسین قمی، همراه با علمای دیگر به حجاز تبعید شدند که مورد استقبال پادشاه حجاز، شریف حسین و مردم قرار گرفتند؛ آیت الله حسین قمی به ایران دعوت شد، از راه بوشهر در میان استقبال گرم مردم وارد ایران شد و در قم نیز مورد استقبال آیت الله حائری و علما و مردم قم قرار گرفت بعداً از قم به مشهد رفته و در آنجا اقامت نمود. در این زمان که در علمای عتبات در قم بودند آیت الله حائری به احترام مهمانان درسش را تعطیل نموده و به شاگردانش امر کردند که در درس علمای عتبات شرکت کنند.46 در طی هشت ماهی که علمای نجف در قم بودند احمد شاه برای بار دوم، بعد از نصب رضا شاه به نخست وزیری و قبل از سفر به اروپا برای تأیید خودش در ربیع الاول 1342 ق (1302 ش) همراه با رضاخان به قم آمد و با علمای مهاجر و آیت الله مؤسس در دارالحکومه دیدار کرده در این دیدار رضاخان بالاسر احمد شاه ایستاده بود.47 بعد از این دیدار آیت الله مؤسس به اطرافیان می فرمودند: خداوند مملکت را از تعرض آن قزاق (رضاخان) حفظ کند.48
    2ـ با رفتن احمد شاه، رضاخان فعالیت خود را برای برپایی جمهوری به سبک ترکیه آغاز کرد، برای تحقق اهدافش احتیاج به همراهی گروههای مختلف، مخصوصاً علما داشت، لذا به قم آمد، طی نشستی که با علمای مهاجر و آیت الله مؤسس داشت به این نتیجه رسیدند که طبق قانون، احمد شاه قدرت مطلق ندارد و لذا زیانی ندارد، بر همین اساس آیات عظام اصفهانی و نائینی در ششم فروردین و آیت الله مؤسس در 12 فروردین 1303 طی تلگرافی به تهران خواستار توقف جمهوری خواهی شدند؛49 از این به بعد رضاخان تغییر رویه داد و خود را مسلمان تمام عیار نشان داد و طی اعلامیه ای خلاف شرع را قدغن اعلام کرد و دستور پیگیری با متخلفان را صادر نمود. در بازگشت علمای عتبات دستور داد که قزاقها آنها را تا قصر شیرین بدرقه کردند.50 خودش با قزاقها در تمام تکایا و مجلس سیدالشهدا شرکت می کرد. برای قزاقها مجلس مجزا تشکیل داد و دسته سینه زنی قزاقها به داخل شهر آمدند و... تا اینکه در 1304 ش موفق شد با رأی مجلس، قاجار را خلع کند و خود رسماً پادشاه ایران شد. علمای نجف برایش تبریک فرستادند؛ امّا آیت الله مؤسس به ایشان تبریک نگفت و به دعوت رضا شاه برای تاجگذاری، پاسخ دادند که من بِهِ الکفایه موجود است و وجود من لازم نیست.51
    3ـ رضا شاه در اوائل سلطنت به قم آمد و در حرم با آیت الله مؤسس ملاقات نمود و به او گفت: من مقلد شما هستم و شما را دوست دارم، آیت الله فرمود: من هم شما را دوست دارم. رضا شاه در ادامه این روش، به سلطان العلماء زنجانی که قصد سفر به قم را داشت گفت: حاج شیخ مرد خوبی است، سلام مرا به ایشان برسانید. سلطان العلما در دیدارش با آیت الله سلام رضا شاه را رساند و منتظر جواب بود، تا آخر جلسه آیت الله جوابی نداد. سلطان العلما در موقع مراجعت گفت: جواب سلام را برسانم؟ آیت الله با لبخندی فرمود: من طلبه ساده هستم، ما کجا و شاه کجا، با اصرار سلطان العلما، آیت الله فرمود: اختیار با شماست اگر مصلحت هست جواب را بدهید و اگر مصلحت نیست جواب ندهید.52
    4ـ در 1345 ق. آیت الله نورالله اصفهانی، همراه با علمای شهر اصفهان و علمای شهرهای دیگر در اعتراض به بعضی از قانونهای مصوب مجلس، برای تحصن به قم آمدند. آیت الله مؤسس شاگردانش را برای استقبال فرستاد. علما در میان استقبال کنندگان، با احترام وارد شهر شدند، آیت الله حائری برایشان وسائل رفاهی تهیه دیدند و به حکومت چند بار نامه نوشته و مذاکراتی نمودند. این عده دو ماه در قم بودند، تفرقه افکنان بین آنها ایجاد تفرقه نمودند. آیت الله نورالله اصفهانی مریض شد. پزشکی از تهران آمد، دوایی تجویز کرد، آیت الله نورالله، شب دوا را خورد، صبح خبر شهادتش را به مردم دادند. جمعیت متحصن رفته رفته متفرق شدند.53
    در این حادثه آیت الله مؤسس با همه احترامی که برای آقایان مخصوصاً آیت الله نورالله اصفهانی قائل بود، جانب احتیاط را از دست نداد و مسائل فرهنگی را بر مسائل دیگر ترجیح داد تا جایی که مخبر السلطنه، رئیس الوزراء وقت می نویسد: در این نهضت آماده بودیم که قم را به توپ ببندیم که موقعیت حاصل نشد.54
    5ـ رضا شاه، توسط ناظم تهرانی برای بر چیدن حوزه علمیه طرحهای را به اجرا در می آورد از جملة آن طرحها، امتحان وزارت معارف اسلامی از طلاب بود که با شعار شناسایی افراد صالح از ناصالح بود، تا آنهایی که شأنیت روحانی شدن را دارند ملبس به لباس روحانیت شوند. خیلی از بزرگان باور کردند که برای اصلاح حوزه امتحان را گذاشتند ولی امام خمینی می فرمودند آنها می خواهند صالح را از ناصالح جدا کنند که صالح ها را بردارند. در موارد امتحانی، وزارت معارف، درسهای تاریخ، جغرافیا، ریاضیات و انگلیسی که از مواد درسی طلاب نبود را گنجاندند و برای تمبر روی برگه امتحانی از هر طلبه پنج تومان می گرفتند. این مقدار پول برای طلابی که ماهی سه تومان شهریه می گرفتند خیلی زیاد بود. آیت الله مؤسس اعتراض کردند و فرمودند امتحان گرفتن شما مثل فرمانده تعیین کردن من برای سربازان می ماند. از طرف دیگر عده ای از جمله امام خمینی را به جلسه امتحان می فرستاد تا کمکهای لازم را به طلاب بکنند. وزارت معارف خواست امتحان را در تهران برگزار کند، آیت الله حائری نگذاشت و فرمود: این مملکت روحانی می خواهد یا نه؟ اگر می خواهد باید با برنامه من باشد.55 در این حادثه آیت الله مؤسس به صورت کج دار مریز رفتار می کرد و می فرمود: آنها می خواهند حوزه را بردارند، پذیرش امتحان آنها در حال حاضر به مصلحت است.56
    6ـ نوروز 1307 ش خاندان پهلوی (همسر و دختران رضا شاه) بدون حجاب به حرم حضرت معصومه(س) وارد شدند. آیت الله محمدتقی بافقی و چند نفر دیگر اعتراض کردند. آنها از حرم بیرون رفتند و به تهران اطلاع دادند. رضا شاه با وزیرش تیمور تاش و سرباز و توپ و مسلسل به قم آمد، با چکمه وارد حرم شد. تیمور تاش با کفش وارد مسجد بالا سر حرم شد و آیت الله بافقی را که در حال نماز بود کشان کشان به کنار ضریح حرم برد. و در جلوی رضا شاه افکند. رضا شاه با لگد و عصا به آیت الله بافقی می زد و فحش می داد. آخرالامر آیت الله بافقی و چند نفر دیگر را دستگیر کرده و به تهران برد و زندانی کرد.
    آیت الله حائری از طلابی که حاضر و ناظر صحنه بودند درباره عکس العمل مردم پرسید، وقتی که فهمید مردم با تأسف خوردن و بدون عکس العمل، به تدریج پراکنده شدند آن حکم شرعی زیرکانة «صحبت و مذاکره در اطراف قضیة اتفاقیة مربوط به شیخ محمدتقی (بافقی) برخلاف شرع انور و مطلقاً حرام است» را صادر نمود و نقشه حمله رضا شاه به قم و حوزه علمیه را خنثی نمود.57
    آیت الله مؤسس در اعتراض مردم، که چرا قیام نمی کنید؟ فرمود: کسی که می خواهد قیام کند باید طرفدار داشته باشد، باید همه قیام کنند و از خودگذشتگی داشته باشند، من با وکیل و وزیری که حاضر نیست از ماهی دویست تومان، پانصد تومان بگذرد و یا تاجری که حاضر نیست از منافع خود دست بکشد، چه کار می توانم بکنم.58
    8ـ رضا شاه در شش دی 1307 ش. قانون متحدالشکل شدن لباس را از تصویب مجلس گذراند و در دستور کار قرار داد. به موجب این قانون در سراسر کشور مردم باید یک نوع لباس و کلاه استفاده می کردند و روحانیون برای ملبس شدن به لباس روحانیت باید از شهربانی اجازه نامه می گرفتند که آن هم منوط به قبولی در امتحان وزارت معارف بود که برای اجازه ندادن هرگونه فشار و بهانه گیری را انجام می دادند. مردم و علمای قم به آیت الله حائری اصرار می کردند که در قضیه مداخله کند و تلگرافی به تهران بفرستد، ولی حاج شیخ نمی پذیرفت. فشار و اصرار هر روز بیشتر می شد، تا جایی که آیت الله میرزا مهدی بروجردی گفت: اگر چیزی به شاه ننویسی، خودمان به اسم شما می نویسیم. آیت الله حائری عمامه اش را به زمین زد و فرمود: والله تکذیب می کنم؛59 آیت الله سیدمحمدتقی خوانساری گفت: می دانید که پهلوی می خواهد ایران را نصرانی کند؟! آیت الله مؤسس فرمود: می دانم، ولی شما می خواهید که من کاری کنم که او زودتر چنین بکند.60
    رضا شاه به قم آمد و به منزل آیت الله حائری رفت و گفت: رفتارتان را عوض کنید وگرنه حوزه قم را با خاک یکسان می کنم
    با این همه مردم دست از اصرار و فشار برنمی داشتند تا جایی که کار را به ضرب و شتم آیت الله مؤسس کشاندند. میرزا محمدتقی اشراقی می گوید: قبل از ظهر روز یازده تیر 1314 به منزل آقا شیخ رفتم، دیدم که آقا شیخ روی زمین نشسته و تکیه بر دیوار داده، عمامه اش روی زمین افتاده و وضع بدی بود. از یکی پرسیدم چه شد؟ گفت: عده ای آمدند به حاج شیخ حمله کردند، اهانتهای بدی کردند و... که چرا برای رضا شاه تلگراف نمی فرستد، رفتم کنار حاج شیخ نشستم، دلداریش دادم، کمی بهتر شد. از ایشان برای خلاصی از آن محیط و احتمال ایجاد مزاحمت عده دیگر و... دعوت به منزلم نمودم. ایشان پذیرفت. با هم به منزلم رفتیم. بعد از نماز و استراحت که حالش بهتر شد گفتم: آقا شما عالم هستید، آیت الله و مرجع تقلید مسلمین هستید، وضع طوری است که باید تلگراف کنید و الّا حیثیت شما آلوده به تهمت می شود. آقا شیخ فرمود: تلگراف برای این کار مثل این است که کسی خود را در چاه بیندازد، می دانم که ضرر دارد؛ گفتم: با این حال تلگراف کنید، آقا شیخ چند دقیقه ای ساکت شد و تأملی نمود و بعد فرمود: خیلی خوب کاغذ و قلم بیاورید؛ آوردم، فرمود بنویسید: «حضور مبارک اعلیحضرت شاهنشاهی خلد الله ملکه، بعد از تقدیم ادعیة خالصانه مشهود خاطر همایونی بود که احقر همیشه تعالی و ترقی دولت علّیه را منظور داشته و اهم مقاصد می دانسته، فعلاً هم به همین نظر عرضه می دارد؛ اوضاع حاضره که برخلاف قوانین شرع مقدس اسلام و مذهب جعفری علیه السلام است موجب نگرانی داعی و عمومی مسلمین است؛ البته بر ذات ملوکانه که امروزه حامی و عهده دار نوامیس اسلامیه هستید حتم و لازم است که جلوگیری فرمایید، عموم اهالی ایران بلکه مسلمین دنیا را قرین تشکر فرموده امید است رفع اضطراب این ضعیف و عموم ملت شیعه بشود»؛ در آخر آقا شیخ مطلب را خواند و امضاء نمود و فرمود: تلگراف را به تهران بفرستید.
    شهر قم متوجه ارسال تلگراف شد، مردم غروب در منزل آقا شیخ جمع شدند تا جواب را دریافت کنند، ولی جوابی نیامد؛ شاه جواب تلگراف را نداد. از نخست وزیری جواب تلگراف، عصر دوازده تیر 1314، که سراسر تهدید و تحقیر بود رسید.
    «به آقا شیخ عبدالکریم، به قم مخابره شود:
    تلگراف حضرت مستطاب عالی به حضور مقدس اعلیحضرت همایون شاهنشاهی اروحنا فداه مشعر بر اینکه اوضاع حاضره خلاف قوانین شرع مطهر و مذهب جعفری است، با وجود سوابق معلومه فوق العاده باعث تعجب و تغییر خاطر مهر ظاهر گردید و کسانی که در این قسم افتراها می زنند، امر صادر فرمودند، قانوناً تعقیب درآورید، اگر نظر حضرت مستطاب عالی به اراجیف و اکاذیب شایعه است (کشف حجاب) عجب است که بدون تحقیق ترتیب اثر داده، عنواناتی که به هیچوجه شایسته مقام مقدس ملوکانه نیست فرموده اید، و اگر راجع به لباس و کلاه است، باز از آراء صائبه که در وجود محترم سراغ داشتند، مایة تعجب است که این قبیل امور موافقت و مخالفت به احکام شرع مقدس را عنوان می فرمایید. بنده در عالم ارادت کیش خالصانه معتقدم که شیوه مرضیه را که موجب حسن عقیدة بندگان اعلیحضرت همایونی نسبت به وجود محترم بوده از دست نداده، در مطالبی که عوام و مردمان بی اطلاع یا مغرض به عرض عالی می رسانند تحقیق و تأمل کرده قسمی نفرمایید که مساعی جمیله که ذات خسروانه برای ترقی و تعالی دولت و ملت که یگانه وسیله اعلای کلمة حقه است و جلوه نموده، سبب آزردگی و تغییر خاطر مقدس شاهانه گردد، در خاتمه باز خاطر محترم را مستحضر می سازد، به این نکته که کسانی که این عنوانات را تعقیب و اذهان عامه را با مفتریات و جعلیات مشوب داشته و مشتبه می سازند دچار عقوبت خواهند شد.61
    بعد از این تلگراف رضا شاه به قم آمد و به منزل آیت الله حائری رفت، بدون سلام و جواب، با غضب و عصبانیت گفت: رفتارتان را عوض کنید وگرنه حوزه قم را با خاک یکسان می کنم.
    آیت الله حائری فرمود: هرگز سنگر را رها نکنید. ظلم خواهد رفت و شما باقی خواهید ماند. امروز سرپرست ما امام زمان(عج) است. رابطه تان را با او محکم کنید
    کشور مجاور ما، ترکیه، کشف حجاب کرده و به اروپا وصل شد و ما باید این کار را بکنیم، هرگز تغییر نمی کند، و بدون تأمل برای شنیدن جواب با غضب بیرون رفت و دستور داد چند تن از علما، از جمله حاج علی اصغر سلامت، شیخ مهدی مازندرانی و حاج میرزا محمدحسین فاضل اصفهانی را دستگیر و تبعید کردند؛62 نماینده مردم قم در مجلس می گفت: رضا شاه گفت: اگر شیخ عبدالکریم یک کلمه می گفت فوراً ماشین در خانه اش حاضر می کردم و می فرستادمش آنجا که عرب نی انداخت.63
    بعد از این اقدام، امر متحدالشکل به سرعت در قم اجرا شد، آیت الله حائری می فرمود: دیدید که اگر تلگراف نمی کردم، یک عده گرفتار نمی شدند و هم اینقدر تسریع در متحد الشکل شدن قم نمی شد.64
    کمتر از ده روز بعد از این تلگراف در 21 تیر 1314 مسجد گوهرشاد به گلوله بسته شد و بعد از 6 ماه کشف حجاب اجباری و وسعت دستگیری طلاب بیشتر شد.65 فشار دولت به حدی بود که امام خمینی فرمود: نمی توانیم تلخی آن روزها را برای شما تشریح کنیم،66 [طلبه ها] قبل از آفتاب حرکت می کردند تو باغات، باغهای شهر و اواخر شب می آمدند. برای اینکه کارآگاهها، پاسبانها و اینها می آمدند اینها را می بردند که لباسشان را تغییر بدهند.67 و... کار به جایی رسید که حجاب، عمامه گذاری، روضه خوانی و عزاداری ممنوع شد. در شب و روز تاسوعا و عاشورا مردم را مجبور به جشن و پایکوبی برای تولد رضا شاه می کردند.68

    در این بین آیت الله مؤسس بیماری قلبی شدیدی گرفت، برای استراحت او را به باغ سالاریه بردند. از طرف دیگر دستگیری دسته جمعی طلاب شروع شد و هر روز فشار بر طلاب بیشتر و شدیدتر می شد تا جایی که آیت الله محمدتقی خوانساری در جلسه ای به طلاب گفت: همه متحدالشکل می شویم، اول خودم لباسها را در می آورم، البته قبل از این با آقا شیخ مشورت می کنیم، برای کسب تکلیف، آیت الله عبدالحسین غروی تبریزی و آیت الله محمود طالقانی را نزد آیت الله مؤسس فرستاد. آنها به باغ سالاریه رفتند. آیت الله صدر آنجا بود. قضیه را به ایشان گفتند، قرار گذاشتند که آیت الله صدر مطالب را برای آیت الله مؤسس بیان کنند. وقتی وارد شدند بعد از احوال پرسی آیت الله طالقانی گفت: خودتان به اینجا آمدید و ما را در چنگال دژخیمان گذاشتید!، آیت الله غروی گفت: آقا یا اجازه بدهید طلاب به اینجا بیایند و یا به شهر و روستای خود برگردند. آیت الله حائری فرمود: هرگز سنگر را رها نکنید، ظلم خواهد رفت و شما باقی خواهید ماند، امروز سرپرست ما امام زمان(عج) است، رابطه تان را با او محکم کنید. آیت الله صدر وضعیت طلاب را گزارش داد، تا اینکه گفت: طلاب را دسته جمعی برای تغییر لباس به شهربانی می برند. آقای شیخ حالش خراب شد و به حال غش افتاد. او را ماساژ دادند و قطره به ایشان خوراندند تا حالش بهتر شد. فرمود: امروز تکلیف را روشن می کنم. وقتی رئیس شهربانی و فرماندار به دیدن ایشان به باغ سالاریه رفتند، ایشان قضیة طلاب را فرمود، آنها انکار کردند، آیت الله مؤسس فرمود: نمی خواهم خونی ریخته شود و الّا به شما می فهماندم که قدرت دست کیست؟! از آن به بعد تعقیب دسته جمعی موقوف شد.69

       

    کلیه حقوق این پایگاه برای مركز مديريت حوزه علمیه استان يزد محفوظ می باشد.
    نقل و نشر مطالب تنها با ذکر نام پایگاه اطلاع‌رساني مركز مديريت حوزه علمیه استان يزد بلامانع است.