صفحه نخست

دسته اخبار

آخرين اخبار

  • طلاب بسیجی یزد آموزش نظامی را فرا گرفتند+تصاویر

  • اساتید ویژگی های حوزه انقلابی را تدریس کنند

  • عبودیت تنها عامل رشد و سعادت است

  • سوگواره«یاس کبود» در یزد اجرا می شود

  • استفاده از کارشناسان مذهبی توانمند در رسانه ملی

  • مردم دارالعباده یزد به میزبانی چهار لاله دفاع مقدس می روند

  • همکاری حوزه و صدا و سیما فرهنگ جامعه را ارتقاء می دهد

  • همت طلبه یزدی در زمینه اقتصاد مقاومتی تحسین دفتر رهبر انقلاب را برانگیخت

  • مدیر حوزه علمیه یزد از صدا و سیمای استان بازدید کرد+تصاویر

  • اگر کسی به فکر مردم باشد، نمی‌تواند در مقابل مسائل دشوار خوزستان راحت بماند/ این حرف که وضعیت فعلی نتیجه به فکر نبودن گذشتگان است، مشکلی را حل نمی‌کند

  • «امامت از منظر حضرت زهرا(س)» در یزد بررسی می شود

  • مدرسه «کسب و کار برکت» دریزد افتتاح شد+تصویر

  • لزوم بهره گیری از آموزه های مکتب اسلام در مقابله با جنگ فرهنگی

  • فعالیت ۴ هزار کانون فرهنگی تبلیغی در سراسر کشور

  • درس های مکتب امام(ره) به جوانان آموزش داده شود

  • خدمت صادقانه مسئولین، مردم را دلگرم می کند

  • برگزاری دوره دانش افزایی فقه در استان یزد+تصاویر

  • خالی شدن استان ها از علما عرصه را برای هجوم دشمن باز می کند/ تاکید بر ضرورت تقویت حوزه های استان ها

  • حوزویان باید به سلاح علم روز مجهز باشند

  • رقابت طلاب یزدی در مسابقه حفظ قرآن کریم پایان یافت+تصاویر

  • سبک زندگی اسلامی به دانش آموزان آموزش داده شود

  • پژوهشگاه خانواده تشکیل شود

  • رقابت ۲۰۰ طلبه یزدی در مسابقه حفظ موضوعی قرآن

  • توانمند سازی روحانیون نظریه پرداز

  • جلسه کارگروه فرهنگی در حوزه یزد برگزار شد +تصاویر

  • مسابقات ورزشی طلاب یزد برگزار شد+تصاویر

  • بسیاری از مطالبات رهبری تاکنون عملی نشده است

  • حضرت فاطمه(س)معلم انسانیت و اسوه بشریت می باشد

  • طلاب میبدی یاد شهدای طلبه راگرامی داشتند+تصاویر

  • بیش از ۴۰۰ مُبلغ یزدی آموزش های پیشگیری از اعتیاد را آموختند

  • جستجو

    پر بيينده ترين اخبار

    آرشيو اخبار



    اخبار :: روزشمار رویدادهای محرم/توصیه‌های میرزا جوادآقا ملکی تبریزی برای دهه اول محرم

    [ سرويس مذهبي ] [ کل اخبار ] [ چاپگر ] [ نسخه چاپي ]

    روزشمار رویدادهای محرم/توصیه‌های میرزا جوادآقا ملکی تبریزی برای دهه اول محرم

    سرويس : مذهبي
    94/07/27-12:24
    2015-10-19 12:24:55
    آخرين مشاهده : 95/11/28-22:01
    318 : کد خبر

    تعداد مشاهده : 940


     

    به گزارش حوزه از یزد، از هنگامی که ماه محرم شروع می‌شود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون می‌شود، لباس عزا بر تن می‌کنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوه‌های سرزمین نینوا را بر زبان جاری می‌کنند که به این شرح است:
    روز اول: مسلم بن عقیل علیه‌السلام
    روز دوم: ورود کاروان به کربلا 
    روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام
    روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهم‌السلام، طفلان زینب علیهماالسلام
    روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهم‌السلام
    روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیه‌السلام
    روز هفتم: روضه عطش، علی‌اصغر علیه‌السلام
    روز هشتم: حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام
    روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام
    روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان
    روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا
    روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه
    روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیه‌السلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام


    روز شمار رویدادهای دهه اول محرم  بدین شرح است


    روز دوم
    1 . امام حسین علیه السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد . (1) عالم بزرگوار «سید بن طاووس » نقل کرده است که: امام علیه السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست . این خبر را جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من داده است . (2)
    2 . در این روز «حر بن یزید ریاحی » ضمن نامه ای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه نمود . (3)
    3 . در این روز امام علیه السلام به اهل کوفه نامه ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه - که مورد اعتماد حضرت بودند - را از حضور خود در کربلا آگاه کرد . حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود . (4) اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند . زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:
    «اللهم اجعل لنا ولشیعتنا عندک منزلا کریما واجمع بیننا وبینهم فی مستقر من رحمتک، انک علی کل شیی ء قدیر;
    خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاه والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی .» (5)


    روز سوم
    1 . «عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیه السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد . (6)
    2 . امام حسین علیه السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع می شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند . (7)
    3 . در این روز «عمر بن سعد» مردی بنام «کثیر بن عبدالله » - که مرد گستاخی بود - را نزد امام علیه السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند . کثیر بن عبدالله به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم; ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلا چنین قصدی نداریم .
    هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، «ابو ثمامه صیداوی » (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیه السلام بود . همین که او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است . پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه السلام برو . گفت: هرگز چنین نمی کنم .
    ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی . گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمی گذارم بر امام وارد شوی . او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد . سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟ حضرت در جواب فرمود:
    «مردم کوفه مرا دعوت کرده اند و پیمان بسته اند، بسوی کوفه می روم و اگر خوش ندارید بازمی گردم ... .» (8)


    روز چهارم
    در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود .
    به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:
    1 . شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر;
    2 . یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر;
    3 . حصین بن نمیر با چهار هزار نفر;
    4 . مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر;
    به سپاه عمر بن سعد پیوستند . (9) بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.


    روز پنجم
    1 . در این روز عبیدالله بن زیاد، شخصی بنام «شبث بن ربعی » (10) را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد . (11)
    2 . عبیدالله بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند . همراهان این مرد 500 نفر بودند . (12)
    3 . در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه السلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید . (13)


    روز ششم
    1 . در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده ام . توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می فرستند .
    2 . در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم .
    امام علیه السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود . عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می نمایم ... .
    در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» می نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم و سپس رجزی حماسی خواند:
    قد علم القوم اذ تواکلوا
    واحجم الفرسان تثاقلوا
    انی شجاع بطل مقاتل
    کاننی لیث عرین باسل
    «حقیقتا این گروه آگاهند - در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، - که من [رزمنده ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه ام .»
    سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه السلام حرکت کردند . در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد . آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه السلام نداشتند . هنگامی که یاران بنی اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد
    حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد . امام علیه السلام فرمودند: «لاحول ولا قوة الا بالله » (14)


    روز هفتم
    1 . در روز هفتم محرم عبید الله بن زیاد ضمن نامه ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد . (15)
    عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه السلام و یارانش به آب شدند .
    2 . در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » - که از قبیله «بجیله » بود - فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
    امام علیه السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده .
    حمید بن مسلم می گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آنقدر آب می آشامید تا شکمش بالا می آمد و آن را بالا می آورد و باز فریاد می زد: العطش! باز آب می خورد، ولی سیراب نمی شد . چنین بود تا به هلاکت رسید . (16)


    روز هشتم
    1 . «خوارزمی » در مقتل الحسین و «خیابانی » در وقایع الایام نوشته اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند; بنابراین امام علیه السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد . هنگامی که خبر این ماجرا به عبیدالله بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می کند و آب بدست می آورد . به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه السلام و یارانش سخت بگیر . عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود . (17)
    2 . در این روز «یزید بن حصین همدانی » از امام علیه السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند . حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد; عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند از آنان مضایقه می کنی؟
    عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم; آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی بینم که بتوانم از آن گذشت کنم .
    یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند . (18)
    3 . امام علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظة » را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند .
    شب هنگام امام حسین علیه السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند . امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس » و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت . عمر بن سعد نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد .
    در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه السلام که فرمود: آیا می خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد . یک بار گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند! امام علیه السلام فرمود: من خانه ات را می سازم . ابن سعد گفت: می ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم . عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند .
    حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد . به خدا سوگند! من می دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
    ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است . (19)
    4 . پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه ای به عبیدالله نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه السلام را رها کنند; چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی گردم یا به مملکت دیگری می روم . عبیدالله در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن » سخت برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند . (20)


    روز نهم
    1 . در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه ای که از عبیدالله داشت از «نخیله » - که لشکرگاه و پادگان کوفه بود - با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه عبیدالله را برای عمر بن سعد قرائت کرد .
    ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده ای . به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی ... . (21)
    2 . شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیدالله بن زیاد امان نامه ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت .
    شمر نزدیک خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام که مادرشان ام البنین علیها السلام بود) را طلبید . آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیدالله برایتان امان گرفته ام . آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟! (22)
    3 . در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه السلام امام علیه السلام را باخبر کرد . امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟
    حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد که اینان می گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید .
    امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر می توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم . خدای متعال می داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم . (23)
    حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست . عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ «عمرو بن حجاج » گفت: سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی .
    عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت . (24)


    چهار حادثه مهم شب عاشورا
    1 . در شب عاشورا به «محمد بن بشیر حضرمی » یکی از یاران امام حسین علیه السلام خبر دادند که فرزندت در سرحد ری اسیر شده است . او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می کنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم . امام حسین علیه السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش .
    محمد بن بشیر گفت: در حالی که زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین کنم و از تو جدا شوم .
    امام علیه السلام پنج جامه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند . (25)
    2 . امام حسین علیه السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد . در این مجلس «قاسم بن الحسن » به امام علیه السلام عرض کرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض کرد: ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرین تر است . امام علیه السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبدالله (کودک شیرخوار) به شهادت خواهد رسید .
    قاسم گفت: مگر لشکر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند؟ امام علیه السلام به ماجرای شهادت عبدالله اشاره نمودند که قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند . (26)
    3 . امام علیه السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه ها حفر کنند . حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی که در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه السلام بسیار سودمند بود . (27)
    4 . مرحوم شیخ صدوق در کتاب ارزشمند «امالی » نوشته است: شب عاشورا حضرت علی اکبر علیه السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه السلام از شریعه فرات آب آوردند . امام علیه السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل کنید و وضو بگیرید که این آخرین توشه شماست . (28)


    روز عاشورا
    و اینک میدانی دوباره، اینک 72 یار و هزاران دشمن کینه توزی که رحم و مروت را از ازل نیاموخته اند . اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفته ایم، از برخوردهای جلادانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه السلام .
    سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می کردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت می داد ... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و ...
    تا به قتلت عدو شتاب گرفت
    چرخ را سخت اضطراب گرفت
    ریخت خون مقدست به زمین
    آسمان زاشک آب گرفت
    ابر خون ماه عارضت پوشاند
    همه گفتند آفتاب گرفت
    ناله مصطفی به گوش رسید
    موج خون زچشم بوتراب گرفت
    شد سیه رنگ آسمان از خشم
    که زخونت زمین خضاب گرفت
    آن تن پاره پاره را دربر
    گه سکینه گهی رباب گرفت
    شست زینب زاشک جسمت را
    بلکه از چشم خود گلاب گرفت
    بر تن پاره پاره داد سلام
    زآن بریده گلو جواب گرفت
    هردم از زخم بی حساب تنت
    خم شد و بوسه بی حساب گرفت (29)


    توصیه‌های میرزا جوادآقا ملکی تبریزی برای دهه اول محرم
    جناب میرزا می‌نویسد: شایسته است که در ده روز اول محرم، تغییر حال داده، در قلب، صورت و هیئتش، آثار اندوه از جهت مصیبت‌های بزرگ و آن ماتم‌های فراوان - که به خاندان جلیل پیش آمده است - ظاهر شود و در نتیجه مقداری از لذت‌ها و خوشی‌های خود، اعم از خوردن و نوشیدن، بلکه حتی خواب و سخن گفتن را کنار بگذارد و به مانند کسی باشد که نسبت به پدرش یا فرزندش مصیبتی وارد شده است.
    یکی از فرزندان کوچک خودم را مشاهده کردم که در ده روز نخست این ماه، نان خالی خورده و از تناول خورشتی دیگر با آن امتناع می‌ورزید حال آنکه از کسانی که می‌شناختم، کسی چنین تکلیفی به او نکرده بودند. فهمیدم که حب درونی، او را به این کار وادار کرده است.
    اگر کسی نتواند که در تمام 10 روز نخست ماه محرم این کار را انجام دهد، دست کم، روز عاشورا و تاسوعا و شب یازدهم ماه، ترک لذت‌ها را عادت خود کند و تا جایی که مقدورش است در هر 10 روز نخست اول ماه، به خواندن زیارت معروفه عاشورا مداومت نشان دهد و در روز دهم تا عصر آن روز از خوردن و نوشیدن استنکاف کند، بلکه حتی از سخن گفتن و ملاقات برادرانش هم پرهیز کند، جز در مقام ضرورت و آن را «روز اندوه و گریه و زاری» خود قرار دهد.


    * برپایی مجالس عمومی و فردی عزاداری اباعبدالله برای دوری از ریا
    و اگر برایش مقدور باشد، در خانه‌اش برای امام حسین(ع) خالصانه عزا برپا دارد و اگر نتواند در مسجدها یا خانه‌های دوستان و شیعیان به این کار بپردازد و آن را از دیده مردمان بپوشاند، تا از بلای «ریا» در عزاداری دور باشد و به اخلاص نزدیک‌تر شود و باقی را به صورت تنهایی و در خلوت به عزا مشغول شده و در گریه و اندوه، نیت و قصدش مواسات و یاری رسانی به اهل‌بیت علیهم‌السلام باشد و آنچه از طرف دشمنان، از صدمه‌های ظاهری بر آن حضرات وارد شده است.
    ولی، از این نکته غافل نباشد که هر چند در ظاهر به امام حسین(ع) صدمه‌ها و مصیبت‌هایی رسید که نظیرش به هیچ یک از پیامبران و اوصیا، بلکه حتی به هیچ فردی از افراد عالم نرسیده است و ما نشنیده‌ایم که چنین چیزی به احدی رسیده باشد، خصوص عطش و تشنگی که به حضرتش وارد شد و از الفاظ و احادیث قدسی و غیر آن چنین استفاده می‌شود که عقل‌ها تحمل چنین امری را ندارد و مصیبت او به جهت شهیدانی که از خاندان او به درجه شهادت نایل شدند و صدمه‌هایی که به خاندان و حرم او وارد آمد و چنین بود که گویی با حبیب و خدای خود عهد بسته بود که در راه رضای او، به هر نوع کشته‌شدنی که دیگر کشته شدگان آنگونه کشته شده‌اند، اعم از بریدن سر و بریدن گردن و گلو و قتل و اسارت و گرسنگی و تشنگی و حزن و اندوه‌ها و غیر آن تن دهد.


    * تأثیر دعای پیش از وقت برای کفایت امور مهم و روا شدن حاجت‌ها
    پس، هر کس که خود را از دوستداران آن امام معصوم می‌داند، باید که اندوهش را ظاهر نموده و ناله کند و ناله‌اش در مقام آرزوی یاری رساندن به سید سیدها رسول اکرم(ص) باشد و تا آنجا برسد که با این مصیبت عظیم در تناسب باشد و چنین باشد که گویا آن مصیبت‌های دلخراش بر خود وی و عزیزان و فرزندانش و اهل و خانواده‌اش وارد آمده است.
    سپس، با زبان حال و صدق نیت چنین بگوید: ای سید و سالار من! کاش در این بلیه‌ها و همه این غم‌ها و مصیبت‌ها فدای خود می‌گشتم! و کاش اهل و فرزندان من به عوض اهل و فرزندان تو قربانی و اسیر می‌شدند. ای کاش همراه تو می‌بودم و در جوار تو کشته شده و همراه رستگار شدگان، رستگار می‌شدم، رستگاری بزرگ!
    و اگر حال درونی و واقعی‌ات، حتی به حقیقت چنین تمنا و آرزویی نیز گواه و شهادت نمی‌دهد، پس در مقام علاج بیماری قلبت برآ و از حب و دوست‌داری این دنیای پست دون و چسبیدن به این زندگی در این دنیای بی‌مقدار و اغترار به مواد خوش خدّ و خال این دنیای پر از دروغ و مکر بترس و کناره‌گیری کن و در خصوص آنچه خداوند متعال در کتاب کریم خود، یهود را با آن مخاطب نموده است، تامل کن!
    از امور مهم این ماه، دعای روز اول ماه است. چون این روز، روز نخست سال قمری است، لازم است که بنده مراقب، از روی صدق تامل به خرج دهد، خصوصا برای طلب عافیت و مصون ماندن از آفت‌های دینی در آن سال و از خداوند طلب صلاح حال سالانه و جلب خیرها کند، از روی رحمش! که همانا دعای پیش از وقت برای کفایت امور مهم و قضا شدن حاجت‌ها اثری خاص دارد و دعایی که سید بن طاووس در کتاب «الاقبال» در خصوص این روز مهم روایت کرده است، برای این جهت‌ها، دعایی است که کامل و نیکو.


    * خواندن نمازی که پاداش آن همانند انجام عمل خیر در تمام سال است
    و افضل آن است که در همان شب نخست، از سه نمازی که وارد شده است، یکی از نمازها را به جا بیاورد و طبق آمادگی قلبی خود، به درگاه بی‌نیازی خداوندی رو کند و دست کم دو رکعت نماز به جا بیاورد، به این ترتیب: در هر رکعت، یک حمد و یازده مرتبه سوره «توحید» بخواند و دعای روایت شده در «الاقبال» سید را که حضرت رسول اکرم(ص) پس از این دو رکعت نماز می‌خواند، تلاوت کند و همچنین صبح آن روز را روزه بگیرد. حضرت فرموده است:
    هر کس این نماز را به جای آورده و این دعا را بخواند، چنان است که گویا تمام سال به عمل خیر ادامه داده است و از این رو، تمام آن سال، تا سال بعدی محفوظ خواهد ماند و اگر مرگش پیش از اتمام آن سال فرا برسد، وارد بهشت می‌شود.
    همچنین، روز سوم محرم را نیز روزه بگیرد. چنین وارد آمده است که حضرت یوسف(ع) در آن روز، از چاه خارج شد و هر کس که آن روز را روزه بگیرد، خداوند متعال غم و اندوهش را زائل کرده و مشکلات را برایش سهل و آسان می‌کند.
    استحباب روزه داشتن تمام ماه نیز در روایات وارد شده است، خصوص روزه روز نهم و دهم ماه، ولی بهتر است که شخص روزه گرفتن در عاشورا را ترک کند اما تا هنگام عصر از هر نوع خوردن و آشامیدن استنکاف کند و هنگام عصر، به جهت خلاصی یافتن امام حسین علیه‌السلام و نیز اصحاب آن حضرت از هم‌های این دنیای پست و بی‌ارزش و سعادتشان و وصولشان به مطلوب‌شان که لقاءالله بوده است، افطار کند. چنین به نظر می‌رسد که شاید علت در سبک شدن هم‌ها و غم‌های عزاداران عاشورا در عصر عاشورا، همین مسئله سعادت شهیدان و رسیدن آن به مطلوب‌شان باشد.

    پی نوشت:
    1) الامام الحسین و اصحابه، ص 194; البدء والتاریخ، ج 6، ص 10 .
    2) اللهوف، ص 35 .
    3) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .
    4) مقتل الحسین مقرم، ص 184 .
    5) بحارالانوار، ج 44، ص 381 .
    6) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 84 .
    7) مستدرک الوسایل، ج 14، ص 61; مجمع البحرین، ج 5، ص 461 .
    8) تاریخ طبری، ج 5، ص 410 .
    9) بحارالانوار، ج 44، ص 386 .
    10) او پیامبر را درک کرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذن فردی بنام «سجاح » که ادعای نبوت کرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفین بر علیه امام علی علیه السلام جنگید و در کربلا نیز از لشکریان یزید بود .
    11) عوالم العلوم، ج 17، ص 237 .
    12) مقتل الحسین (مقرم)، ص 199 .
    13) همان .
    14) بحارالانوار، ج 44ص 386 .
    15) انساب الاشراف، ج 3، ص 180 .
    16) ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 86 .
    17) وقایع الایام، ج 5، ص 27; مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 244 .
    18) کشف الغمة، ج 2، ص 47 .
    19) بحارالانوار، ج 44، ص 388 .
    20) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 82 .
    21) همان، ج 2، ص 89 .
    22) انساب الاشراف، ج 3، ص 184 .
    23) الملهوف، ص 38 .
    24) ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 91 .
    25) الملهوف، ص 39 .
    26) نفس المهموم، ص 230 .
    27) الامام الحسین و اصحابه، ص 257 .
    28) امالی شیخ صدوق، مجلس 30 .
    29) شعر از غلامرضا سازگار
    انتهای پیام/ع

       

    کلیه حقوق این پایگاه برای مركز مديريت حوزه علمیه استان يزد محفوظ می باشد.
    نقل و نشر مطالب تنها با ذکر نام پایگاه اطلاع‌رساني مركز مديريت حوزه علمیه استان يزد بلامانع است.